خواهرزاده هام

عیدانه چهاردهم:امیدمان دراسپانیا  
بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاستروزی که متولدشدمن مجردبودم،ودوران سربازی رامیگذراندم،اولین نوه خانواده واولین خواهرزاده من بود،بزرگ شدنش دربغل خواهرم وشوهرخواهرم وخانه ما،غالب گیری میشد،روزازدواج من درسال 1361 اوکوچکترین ساقدوش دامادباسه سال سن بود،درزمان تحصیل وقبل سربازی همراه وهمیاروهمکاو من بود،همه میگفتندامیددنباله داییش است،آری امروزمن بی دنباله هستم،اوازقبرس برای ادامه تحصیل وگرفتن دکترایش وکارعازم وساکن اسپانیاشد وه

عیدانه چهاردهم:امیدمان دراسپانیا 
عیدانه چهاردهم:امیدمان دراسپانیا  
بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاستروزی که متولدشدمن مجردبودم،ودوران سربازی رامیگذراندم،اولین نوه خانواده واولین خواهرزاده من بود،بزرگ شدنش دربغل خواهرم وشوهرخواهرم وخانه ما،غالب گیری میشد،روزازدواج من درسال 1361 اوکوچکترین ساقدوش دامادباسه سال سن بود،درزمان تحصیل وقبل سربازی همراه وهمیاروهمکاو من بود،همه میگفتندامیددنباله داییش است،آری امروزمن بی دنباله هستم،اوازقبرس برای ادامه تحصیل وگرفتن دکترایش وکارعازم وساکن اسپانیاشد وه

عیدانه چهاردهم:امیدمان دراسپانیا 
خوشحالی از ته دل یعنی  
 
خوشحالی یعنی اینکه خواهرزاده ی اولیت  عروس بشه ^__^ و تو لباس عروسی ببینیش ^__^
ایشالا در کنار هم  خوشبخت بشن
ایشالا قسمت خودم :دی و همه جوانا
 
دیشب خیلیییی خوش گذشت خیلی خدا رو شکر
همش خوب بود خوبه خوب همش از ذوق و شوق عروس شدن عروس خانوم خندیدمم و شاد
بودم  تا آخر مراسم که خواهرزاده وسطیم (دومی) با حرفش و تلخ زبونیش متاسفانه اشک منو درآورد و شادی آخر مراسم رو برای من تلخ کرد :| 
( اینو  نوشتم که یادم بمونه  و همین جا ثبت میکنم که فردا روز فرامو

خوشحالی از ته دل یعنی 
عیدانه سیزدهم:نغمه مسروردردیارغربت  
بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاستنغمه خواهرزاده من است وهمراه همسرش دراسپانیاهستند،یک مسافرت توریستی وتفریحی ودیداربرادرش دکترامیدکه شهرونداسپانیاشده واهل ورزش وتحصیل وکارومدیری موفق است،امروزتوواتساپ ویدیوکال داشتیم وهمگی ازعیدانه دوازدهم دربلاگ اسکای سئوال میکردند:که دایی این دلنوشته واقعی بود؟ ومنظورتان ازنگارش چه بوده؟اینک جواب من به خواهرزاده هایم نغمه ودکترامیدوشوهرخواهرزاده ام علی عزیزرامیخوانید،شایدشماهم دایی باشی

عیدانه سیزدهم:نغمه مسروردردیارغربت 
عیدانه سیزدهم:نغمه مسروردردیارغربت  
بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاستنغمه خواهرزاده من است وهمراه همسرش دراسپانیاهستند،یک مسافرت توریستی وتفریحی ودیداربرادرش دکترامیدکه شهرونداسپانیاشده واهل ورزش وتحصیل وکارومدیری موفق است،امروزتوواتساپ ویدیوکال داشتیم وهمگی ازعیدانه دوازدهم دربلاگ اسکای سئوال میکردند:که دایی این دلنوشته واقعی بود؟ ومنظورتان ازنگارش چه بوده؟اینک جواب من به خواهرزاده هایم نغمه ودکترامیدوشوهرخواهرزاده ام علی عزیزرامیخوانید،شایدشماهم دایی باشی

عیدانه سیزدهم:نغمه مسروردردیارغربت 
تسلسل  
این اتاقی که هستم با خانه خواهرم درب مشترک دارد و صداها از دو طرف منتقل می شوند...
ساعتی نیست که ناگهان صدای بلند و غضب ناک خواهرم همچون پتک بر سر خواهرزاده ام کوبیده نشود... دقیقا کاری که مادرم با فرزندانش می کرد و اکنون فرزندانش با فرزندان فرزندانش می کنند... و دقیقا واکنشی که تو به خاطر بزرگ شدن در آن محیط گاهی از خودت بروز می دهی... اما من سعی می کنم این تسلسل را قطع کنم...

تسلسل 
تسلسل  
این اتاقی که الان مستقر هستم با خونه خواهرم درب مشترک دارد و صداها از دو طرف منتقل می شوند... ساعتی نیست که ناگهان صدای بلند و غضب ناک خواهرم همچون پتک بر سر خواهرزاده ام کوبیده نشود... دقیقا کاری که مادرم با فرزندانش می کرد و اکنون فرزندانش با فرزندان فرزندانش می کنند... و دقیقا واکنشی که تو به خاطر بزرگ شدن در آن محیط گاهی از خودت بروز می دهی... اما من سعی می کنم این تسلسل را قطع کنم...
پ.ن: خیلی دوست دارم سریع تر برگردم تهران...

تسلسل 
کاش حالت خوب باشد  
به نام هستی بخش احساسسلام دخترِ شاهِ پریونحالت چطور است؟ تو که دیگر چند روزیست فراموشم کرده ای. حتی شاید یک ماه! فراموشم کرده باشی. چون خبری از حالت به من نمی گویی. مگر نمی دانی که خبر از تو داشتن، برایم همچون نوش دارویی حیات بخش است؟ مگر نمی دانی، بی خبری از تو مرا ذره ذره می کشد؟ آب می کند.آری می دانم که شاید بگویی، در آنجا هر روز حاضری می زنی و من می بینم و می فهمم که هستی. آری می دانم... اما آیا این می شود خبر؟ باز هم آری می دانم از احوالت در ا

کاش حالت خوب باشد 
کاش حالت خوب باشد  
به نام هستی بخش احساسسلام دخترِ شاهِ پریونحالت چطور است؟ تو که دیگر چند روزیست فراموشم کرده ای. حتی شاید یک ماه! فراموشم کرده باشی. چون خبری از حالت به من نمی گویی. مگر نمی دانی که خبر از تو داشتن، برایم همچون نوش دارویی حیات بخش است؟ مگر نمی دانی، بی خبری از تو مرا ذره ذره می کشد؟ آب می کند.آری می دانم که شاید بگویی، در آنجا هر روز حاضری می زنی و من می بینم و می فهمم که هستی. آری می دانم... اما آیا این می شود خبر؟ باز هم آری می دانم از احوالت در ا

کاش حالت خوب باشد 
دلم برای خودم سوخت:)عجیب  
امشب خونه خواهرم بودیم همگی دورهم جمع شده بودیم...
خواهرم نتش داشت تموم میشد یهو به شوخی رو به جمع میگه
نفری 5تومن بزارید میخوام نت بخرم..
یهو مامانم10تومن بهش میده:)
و به یه بهونه ی اینکه مارو با ماشینتون بیرون،اونجا بردید کرایع دادم:-|
خیلی دردم کرد که تموم مدتی که من مودم خریدم یک بار نشد که بهم پول برای شارژ اینترنتم بهم بدن
و فقط یک بار ازشون تقاضا کردم،واقعا ندادن!!خیلی برام عجیب بود که راه به راه پول به خواهرزاده هام 
اگه بخوان میدن یا همین

دلم برای خودم سوخت:)عجیب 
شما چه خبر؟  
بگذارید یک خبری را بهتان بدهم.فیسبوک دایی گرامی را یافته ام.مرد بیچاره درخواست دوستی ام را پذیرفته و حالا من عین اسبی وحشی در صفجه اش می تازانم و همه‌ی عکس ها و نظرات و غیره را لگد مال میکنم.این است آداب خواهرزاده بودن!
فردا هم روز آزمون نکبتی ست(راستی نرگس...چطو تو که انقد از آزمون بدت میاد میری آزمون میدی هی؟)و خب الان دل درد وحشتناکی دارم.شبیه پیرزن ها راه میروم.دو لیوان چای نبات و جوشانده و قرص نمیدانم چیچیوفن پایین داده ام...اند لتس گو تو فی

شما چه خبر؟ 
میلاد با سعادت امام سجاد(ع) مبارک باد  
از میهن بانوی ایران سر زد از خاک عرب
آفتابی کز جمالش شد عیان آیات ربّ
حجّت حقّ، رحمت مطلق ، علیّ بن الحسین
درّة التّاج شرف ، ماه عجم ، شاه عرب
 
میلاد سید الساجدین ، امام العابدین ، یادگار کربلا ، محبوب پارسها ، خواهرزاده ی ایرانیان ، افتخار شیعیان حضرت سجاد ع بر امام زمان ارواحنافداه و عاشقانش مبارک باد.

میلاد با سعادت امام سجاد(ع) مبارک باد 
روزنویس  
خب، تو سال جدید پست نذاشتم.
سلام بچه ها. امیدوارم تا الانِ سال جدید بهتون خوش گذشته باشه، یا حداقل بهتون بد هم نگذشته باشه.
من؟
روز قبل عید زیر سرم و آمپول بودم چون سرمای شدیدی خورده بودم. تو حالت فجیعی سفره هفت سین چیدم. سیبو میذاشتم یه عطسه میکردم، سماق رو میذاشتم یه سرفه و عطسه می کردم. یه چیز فجیعی اصن :))
دیگه خلاصه به هر فلاکتی بود برای هفت سین آرایش کردم و لباس پوشیدم و با بقیه دور یه سفره نشستم. مراسم هفت سین تو خونه ی ما خیلی مهمه و هممون د

روزنویس 
عیدتون مبارک!!  
سلام امیدوارم تو سال جدید حالتون خیلی بهتر از سال قبل باشه بهمراه کلی آرزوهای خوووووووب.
خب من سال تحویل رو تو پادگان و کنار بچه ها بودم و خوش هم گذشت :) جاتون خالی
تو این سه ماهه که نبودم ماه اول و دومش به مرخصی های شهری برای دندونپزشکی با قیمت های گزاف و سخت گیری های الکی تو یگانمون گذشت...
ماه اسفند هم با همه تلخیاش بالاخره تموم شد.از گوشی دزدی و بازدید ساکا گرفته تا دلتنگی و برف...تو این سه ماهه نزدیک 15بار برفو دیدیم و پارو کردیم :)) مطمئنم بهار

عیدتون مبارک!! 
223- جوجو آبی !  
بسم الله الرحمن الرحیم ./ 
خواهرزاده ام به ماهی قرمز توی تُنگ میگوید : « جوجو آبی » ! جوجه ای که در آب زندگی میکند ! جوجه : هر موجود کوچک جاندار ... دو ساله است و فقط پرنده ها ( مرغ ، خروس ، جوجه ، کبوتر و عروس هلندی را دیده . ) همه شان را به نام جوجه میشناسد. 
راستش چیزهایی هست که نمی دانیم ! نمیشناسیم ، برخی حتی از درک و تصورمان خارج است . همه ی ما آدم ها ناشناخته ها را به نزدیک ترین دانسته هامان نسبت میدهیم و برایش تعریفی ایجاد میکنیم . مرگ ، بهشت ، جهنم

223- جوجو آبی ! 
پایتخت بارانی  
سلام
بهار دو
قبل از سفر از دوستان و آشنایان ساکن پایتخت، شنیده بودیم که تهران فقط در ایام نوروز دیدنی است. خلوت و پاکیزه
وقتی خواهرزاده پیشنهاد سفر نوروزی داد. تهران تنها گزینه شد. قبلتـر بارها و بارها بنا به دلایلی گذرم به این شهر افتاده بود ولی برای او نخستین دیدار بود.
ادامه مطلب

پایتخت بارانی 
وقتی که او مرد  
وقتی که او مرد
وقتی که مرد، حتی یک نفر هم توی محل ما ناراحت نشد. بچه‌های محل اسمش رو گذاشته بودند مرفه بی‌درد و بی‌کس. و این لقب هم چقدر به او می‌آمد نه زن داشت نه بچه و نه کس‌وکار درستی.شنیده بودیم که چند تایی برادرزاده و خواهرزاده دارد که آنها هم وقتی دیده بودند آبی از اجاق عموجان و دایی جان برایشان گرم نمی‌شود، تنهایش گذاشته بودند.وقتی که مُرد، من و سه چهار تا از بچه‌های محل که می‌دانستیم ثروت عظیم و بی‌کرانش بی‌صاحب می‌ماند، بدون این

وقتی که او مرد 
خواهرزاده هام :)  
من سه تا خواهرزاده دارم؛۶ساله و ۲ ساله و ۶ماهه که ۶ساله و ۶ ماهه برادرن و ۲ ساله پسر خاله اشون.
تو منطقه ی ما پیشوندهای خاله و دایی و... به صورت پسوند میاد.
۶ساله منو سعیده خاله صدا میکنه.
۲ ساله میخواست بگه سعیده خاله بلد نبود، یه بار شنید سعیده حاجی ( که همسایمونه) فک کرد به من میگن برا همین سعیده حاجی صدام میکنه.
حالا یکم از ماجراهامون بگم:
چند روز خواهرم به ج (۶ساله) میگه تنبیهت اینه بری تو اتاقت از تختت پایین نیای تا صبح.
ج میگه اگه من تنبیه بشم

خواهرزاده هام :) 
ولنتاین تماما قرمز من  
مورچه های قرمز پوش
پنجشنبه همه ی دنیا جفت شده بودن. از گربه های پیاده رو گرفته تا کلاغ های آسمون.از استکان نعلبکی های قهوه خونه حاج داوود  گرفته تا سیم های فاز و نول تیرهای برق کنار جاده که با رعایت شئونات محکم همدیگه رو بغل کرده بودن . حتی مورچه ها هم جفت جفت رژه میرفتن. خودم با چشم های خودم یه مورچه قرمز پوش رو دیدم که دستای حاج خانمشو محکم گرفته بود و وقتی نگاه خیره منو دید وایساد ،اخم کرد و انگشت وسطش رو مثل بیل برد بالا و  خارجکی یه چیزی گفت

ولنتاین تماما قرمز من 
در حال خودشیفتگی و گرسنگی نوشت ^__^  
 
من از عروس مجلس عروس ترم :دی
یک بخاطر وجود آرایش باعث این شده که هیچی نخورم و دارم رسما از گرسنگی می میرم :|
دو خواهرزاده هام کلی ذوق کردند و گفتند خیلی خوشگل تر از قبل شدم :دی و خیلی عروس و ناز شدم :دی
سه چشمم نزنین انصافا دوبار جون سالم به در بردم تا حالا دو بار سُر خوردم :| 
چهار من آماده شدم ولی هنوز عروس آماده نشده :))
پنج ولی اگر بشه دعا کنین مثلا به این زودی زود عروس بشم خیلی خیلیی خوب میشه ^__^
شش : کفش عروس رو پوشیدم بلکه خدا خواست منم به زودی ع

در حال خودشیفتگی و گرسنگی نوشت ^__^ 
حال همه ما خوب است اما تو باور کن ؛)  
ساعت دوازده شب هست و با حوصله دارم لاک میزنم!!! این یعنی حال دلم خوبه :)
ساعت دوازده شب هست و بدون توجه به لرزش دستم و کج و کوله شدنِ لاکم با ذوق به ناخن های قرمزم نگاه میکنم:)
ساعت دوازده شب هست و از مرورِ امروزم لبخند پت و پهن روی لبم جاخوش کرده :)
از یک روز زندگی چی میخوام مگه؟
سرکار با همکارها شوخی میکنم،بچه ها رو با عشق بغل میکنم و از لباس های تک تکشون تعریف میکنم.
خونه مامان بزرگه میرم و دیداری تازه میشه.
برای عیدی خواهرزاده ها خرید میکنم،برای

حال همه ما خوب است اما تو باور کن ؛) 
عذاب وجدانی که ولم نمیکرد  
پارسال رفتیم ملاقاتش شیمی درمانی کرده بود تمام موهاش و تراشیده بود
باب شوخی و باز کرد و خندید و بحث رفت سمت موی سر...
خواهرزاده ها و خواهرش موهاشون و نشون دادن و اون هم میخندید که دیگه غصه شامپو خریدن نداره و راحت شده
اصرار کردن که منم موهام و نشون بدم موهای من از همشون بلندتر بود
تازه هم هایلایت کرده بودم اتفاقا سشوار هم کشیده بودم 
وقتی اومدم خونه خیلی ناراحت شدم گفتم کاش موهام و بازنمیکردم
عذاب وجدانم به قدری بودکه یه وجب از موهام و کوتاه ک

عذاب وجدانی که ولم نمیکرد 
از محبت خارها گل میشود  
امروز بدو بدو رفتم سوپرمارکت
یه خانمی داشت خرید میکرد
سلام کردیم (توی کالچر کانادا سلام کردن هست و منم اینکارو میکنم)
بعد دوباره توی aisle بعدی باز دیدمش و لبخند زدیم به هم.
اومد جلو
گفت من یه خواهرزاده دارم، که قیافه ش کپی تو هست، مو نمیزنه با تو.
گفتم چه جالب! 
انگار تو هستی!
گفت اسمش ناتالی هست
منم اسممو گفتم و معرفی کردم خودمو
پرسیدم ایشون هم همینجا زندگی میکنه؟!
گفت نه سیاتل زندگی میکنه
خانمه موهاش خیلی قهوه ای روشن بود و چشماش سبز. یعنی شما ه

از محبت خارها گل میشود 
545. عنوان میخوای چیکار؟!  
خیلی اتفاقی متوجه شدم امروز روز مهندس بود (هست!)... مهندس زیاد می شناسم اما (بجز همکارام) کسی رو در این حد نمیدیدم (یا دسترسی نداشتم به بعضی هاشون) که بخوام بهشون پیام تبریک بفرستم! یهو یادم افتاد الناز... قبول دارم رابطه مون باهم مدتیه خیلی سرد شده... دلیلش شاید سرگرم شدن من با سهیل (خواهرزاده م) بوده، یا مشغول بودن اون با درس و شغلش، اما هرچی بوده خیلی وقت بود که ازش بی خبرم بودم (و هستم)... یه پیام توپ به دستم رسیده بود که همونو براش فرستادم... برخورد

545. عنوان میخوای چیکار؟! 
دردسرهای مرخصی  
اخرای ماه قبل بود میخواستم بیام برا عروسی پسرداییم.ولی فرمانده موافقت نکرد :| گفت آمار نداریم تعداد کمه.حق هم داشت
ولی درست همون هفته قبل من دوتا رو میزان حضورشون نصف منم نبود فرستاده بود مرخصی :|
یادمه خونواده ی یکیشون به فرمانده زنگ زده بودن و اجازشو گرفتن منم میتونستم اینکارو کنم ولی نخواستم خونوادمو بخاطر دو سه روز کوچیک کنم.
اعصابم خیلی خرد شد .و بقول گفتنی کما زدم :| از طرفی یکی از بچه ها هم مث من نتونسته بود بره با هم حرف میزدیم و دلداری م

دردسرهای مرخصی 
هر آرزو روزی به واقعیت می پیونده.  
هر آرزو، روزگاری به واقعیت می پیونده،فقط یه شرط داره ،اونم پیگیری و تلاش واسه اون آرزو ست.
یادمه دوران بچگی علاقه شدیدی به معلمی داشتم ،به مراقبت از بچه های کوچکتر از خودم.
زمانی که خواهرزاده ها و برادر زاده ها رو به من میسپردن و میرفتن ،میشدم خانم معلم و واسشون قصه میگفتم.
همیشه میگفتم روزی روزگاری باید واسه وطنم (رابر) خدمت کنم ،اونم با افتخار و الان حدود یک ساله که برگشتم رابر و در خدمت معصوم ترین قشر جامعه ام هستم.
و با امیدواری تمام میخوا

هر آرزو روزی به واقعیت می پیونده. 
لازم نیست زندگی آسان باشد. کافیست خالی نباشد.*  
سلام
زمستان هفت
یک سایت بامزه یافتم برای ادیت عکس . جمعه، کلی و اندی باهاش سرگرم شدم. ماجرا از آنجا شروع شد که گرامی مادر خبر داد ظهر، مهمان هستند به مناسبت دهمین روز تولد نوه نو رسیده! گرامی‌ِخواهر. 
بعد از ظهر هم، چند عکس توسط خواهرزاده برایم ارسال شد.  منتهی عکسها جالب نشده بود و به فکرم رسید با اندکی ویرایش و کات و ادیت بشود آبروداری کرد برای ثبت در گروه (خوو اطلاع‌رسانی گروه کوچک خانوادگی بعهده من است)
گوگل عزیز! کلی آدرس رو کرد برای خوشگ

لازم نیست زندگی آسان باشد. کافیست خالی نباشد.* 
غم نامه  
چند روزی هست که احساس می کنم وبلاگم تبدیل شده به غم نامه :))وبلاگ رو باز می کنم می بینم کلی چیزا های ناجور روی صفحاتش جا خوش کرده ولی اگه نمی نوشتم سبک نمیشدم الان حالم خوبهااا راستی نوروز رو بهتون تبریک میگم پیش پیش ...امیدوارم سالی پر از برکت و شادی و سلامتی داشته باشد و دل آروم و قلبی خوش....چند روزی هست نقش مامان در خانواده رو ایفا می کنم آخه مادرجانمان رفته پیش آبجی جانمان و  سری به خواهرزاده جانمان و داماد و خواهر جانمان زد و امان از دلتنگی ..

غم نامه 
دایی بهروز  
سلام‌
دایی بهروز، دیدی تا چشم بر هم گذاشتی ده سال گذشت؟ می‌بینی این دنیا چه قدر ندید
بدید هست که روزهای بی تو را نیز به حساب عمرمان می‌نویسد، نمی‌دانم شاید می‌خواهد
به همه بفهماند که چه قدر بی تو پیر شده‌ایم اما آخر کسی نیست به او بگوید آدم
حسابی، همین یک کار را هم که درست حسابی انجام نمی‌دهی. راستش را بخواهی شب‌ها که
خواب تو را می‌بینم، اصلا نمی‌خواهم وقتم را برای نیشگون گرفتن تلف کنم. خیلی زود
باور می‌کنم که این مدت من خواب بوده‌ام نه

دایی بهروز 
آن جوانه‌ها که در دلم پژمرد  
هفت ساله که بودم ، داییِ بزرگم بعد از ۲۵ سال برگشت ایران ، درحالی که به جز یک داماد ، هیچ‌کدام از شوهرخواهرها و زن‌داداش‌ها و برادر و خواهرزاده‌هایش را ندیده بود ، داییِ بزرگم برای ما شکل یک سرزمین کشف نشده بود ، آن سال ، یک اتفاق رویاگونه‌ی عجیب بود که مانندش هیچوقتِ بعد تکرار نشد . هر شب و هرشب خانه‌ی مادربزرگ مهمانی بود و فامیل‌ها و آشناهای دورِ دور حتی، می آمدند و از هر خانواده‌‌ی چهار نفره‌ای دایی‌ام فقط با یک یا حداکثر دو نفرشان ا

آن جوانه‌ها که در دلم پژمرد 
آن روز که با تو بگذرد نوروز است...  
۱. یکی از کارهایی که در سال ۹۷ زیاد انجام دادم دانلود فیلم است و امسال تصمیم دارم بیشتر فیلم ببینم. این کار را از ۲۹ اسفند شروع کردم و تصمیم دارم تا ۱۳ فروردین حداقل ۱۳ فیلم دیده باشم. فعلا شده است هفت تا. بعد از عید یک پست در مورد فیلمهایی که دیده ام می گذارم؛ هر چند هیچ کدام از فیلمها جدید نیست!
۲. من آن قدر آدم مهمی هستم که رییس جمهور یک مملکت، هر سال همان روز اول عید برایم پیام تبریک می فرستد! شما چطور؟!
۳. یکی از همکارهای قدیمی ام در تلگرام برا

آن روز که با تو بگذرد نوروز است... 
آن روز که با تو بگذرد نوروز است...  
۱. یکی از کارهایی که در سال ۹۷ زیاد انجام دادم دانلود فیلم است و امسال تصمیم دارم بیشتر فیلم ببینم. این کار را از ۲۹ اسفند شروع کردم و تصمیم دارم تا ۱۳ فروردین حداقل ۱۳ فیلم دیده باشم. فعلا شده است هفت تا. بعد از عید یک پست در مورد فیلمهایی که دیده ام می گذارم؛ هر چند هیچ کدام از فیلمها جدید نیست!

۲. من آن قدر آدم مهمی هستم که رییس جمهور یک مملکت، هر سال همان روز اول عید برایم پیام تبریک می فرستد! شما چطور؟!
۳. یکی از همکارهای قدیمی ام در تلگرام برا

آن روز که با تو بگذرد نوروز است... 
دانلود دوبله فارسی فیلم Mr. Know-It-All 2018 با لینک مستقیم  
دانلود فیلم Mr. Know-It-All 2018 با دوبله فارسی و کیفیت عالی
دانلود با لینک مستقیم و کیفیت های 480p BluRay  ,720p BluRay ,1080p BluRay
دانلود دوبله فارسی فیلم مردی که همه چیز می‌داند سال 2018
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
نام : مردی که همه چیز می‌داند-Mr. Know-It-All لینک IMDb امتیاز : 6.6 از 10 – میانگین رای 369 نفر کیفیت : 480p BluRay  ,720p BluRay ,1080p BluRay موضوع : کمدی, درام فرمت : MKV حجم : 1.77 گیگابایت+950 مگابایت+508 مگابایت مدت زمان: 99 دقیقه زبان: French سال انتشار : 2018 صوت دوبله: دارد
~~~~~~~~
کارگردان :  François Prévôt-Ley

دانلود دوبله فارسی فیلم Mr. Know-It-All 2018 با لینک مستقیم 
98-1-30-2  
من واقعا دوست دارم بی ترس باشم، البته کیه که دوست نداره، چیزی که ممکنه بیانگر میلِ (شاید) شدیدتر من باشه، اینه که گاهی در ذهن ریسک انجام دادن کارهایی که تا به حال انجام ندادم را به جون میخرم، و کاملا جدی و پاک باخته تصمیم میگیرم که انجامشون بدم هر چی که باشن و هر چی که تبعاتش باشه، اهمیتی نداره، ولی وقتی بیشتر فکر میکنم، میفهمم مطمئن نیستم انجام دادنشون از من یک موجود بی ترس بسازه، اصلا فکر میکنم حتی انجام دادنشون یه جورایی از روی ترسه و رقت ا

98-1-30-2 
از پسِ ظلمت بسی خورشیدهاست...  
یکشنبه صبح نوبت اولین جلسه ی روانکاوی بود...
مامان با کردن جفت پاهاش تو کفش که الا و بلا باید بابا ببردت یه کم پی پی کرد تو اعصابم... فکر کنم بابا همه چیزو بهش گفته... روزی صد بار میگه قرصاتو خوردی؟ یا میپرسه دکتر بهت چی گفت؟؟ بعد من میگم گفت به مامانت سلام منو برسون.. بعد فحشم میده.. بعد میگه نگفت خاک تو سرت که انقدر حرص میخوری؟ آقا مامان یه روز داشت جگر به سیخ میکشید من گفتم جای همسر خالی عاشق جگره... از اون روز دارم فحش میخورم که چرا به فکر اونم و بی

از پسِ ظلمت بسی خورشیدهاست... 
دانلود فیلم ترکی BALAYI 2014 با زیرنویس فارسی  
دانلود سریال ترکی فضیلت خانم با دوبله فارسی
دانلود سریال کوزِی گونِی Kuzey Güney با زیرنویس فارسی
دانلود سریال گودال Cukur با لینک مستقیم
دانلود سریال ترکی سیب ممنوعه Yasak Elma با لینک مستقیم
دانلود سریال ترکی Vuslat وصلت با زیرنویس فارسی
دانلود سریال ترکی جزر و مد با دوبله فارسی
دانلود سریال ترکی دلدادگی با دوبله فارسی
دانلود سریال ترکی خواهرزاده ها Kardes Cocuklari با لینک مستقیم
دانلود سریال ترکی قرص ماه دوبله فارسی
دانلود سریال Elimi Bırakma دستم را ره

دانلود فیلم ترکی BALAYI 2014 با زیرنویس فارسی 
شاید منتظر یک هدیه‌ی کوچک است  
آن‌وقت‌ها مثل الان نبود که توی رخت‌‌خواب پیام‌هایم را بخوانم و اینستاگرام و توییتر را بالا و پایین کنم. مثل وقتی هم نبود که قانون می‌گذارم از ده شب به بعد اینترنت قطع باشد و فقط کتاب حق آمدن به اتاق خواب را دارد. آن‌وقت‌ها من مدرسه می‌رفتم. وقت داشتم. حوصله داشتم. عجله نداشتم. برای همین توی راه مدرسه می‌ایستادم و اعلامیه‌های روی در و دیوار مغازه‌ها و تیربرق‌ها را می‌خواندم. می‌دانستم این یکی شش ماه است مرده. این یکی جدید است و جوان‌م

شاید منتظر یک هدیه‌ی کوچک است 
دانلود سریال Erkenci kus پرنده سحرخیز با زیرنویس فارسی  
دانلود سریال ترکی فضیلت خانم با دوبله فارسی
دانلود سریال کوزِی گونِی Kuzey Güney با زیرنویس فارسی
دانلود سریال گودال Cukur با لینک مستقیم
دانلود سریال ترکی سیب ممنوعه Yasak Elma با لینک مستقیم
دانلود سریال ترکی Vuslat وصلت با زیرنویس فارسی
دانلود سریال ترکی جزر و مد با دوبله فارسی
دانلود سریال ترکی دلدادگی با دوبله فارسی
دانلود سریال ترکی خواهرزاده ها Kardes Cocuklari با لینک مستقیم
دانلود سریال ترکی قرص ماه دوبله فارسی
دانلود سریال Elimi Bırakma دستم را ره

دانلود سریال Erkenci kus پرنده سحرخیز با زیرنویس فارسی 
555. و بالاخره... :)  
تقریبا دو سال پیش بود (شایدم بیشتر) که اون خمیرهای ژله ای مانند/ ژله های خمیر مانند :) (slime) تازه تو اینستا مد شده بود و هی از صداهاشون فیلم میذاشتن این خارجی ها و من که حتی اون موقع اسمشم نمیدونستم در به در دنبالشون می گشتم که فقط یبار بتونم بهشون دست بزنم... اونقدر پیدا نکردم که به کل یادم رفت و دیروز خواهرزاده ی همسایه مون داشت از سفرشون به مشهد تعریف میکرد که یهو گفت از این اسلایم ها هم خریدم... و بالاخره به آرزوم رسیدم و کلی باهاش بازی کردم :)
یکی

555. و بالاخره... :) 
دانلود سریال ترکی فریحا Adını Feriha Koydum با زیرنویس فارسی  
دانلود سریال ترکی فضیلت خانم با دوبله فارسی
دانلود سریال کوزِی گونِی Kuzey Güney با زیرنویس فارسی
دانلود سریال گودال Cukur با لینک مستقیم
دانلود سریال ترکی سیب ممنوعه Yasak Elma با لینک مستقیم
دانلود سریال ترکی Vuslat وصلت با زیرنویس فارسی
دانلود سریال ترکی جزر و مد با دوبله فارسی
دانلود سریال ترکی دلدادگی با دوبله فارسی
دانلود سریال ترکی خواهرزاده ها Kardes Cocuklari با لینک مستقیم
دانلود سریال ترکی قرص ماه دوبله فارسی
دانلود سریال Elimi Bırakma دستم را ره

دانلود سریال ترکی فریحا Adını Feriha Koydum با زیرنویس فارسی 
عید.....  
عید واقعا سخته، عید درد آوره ، عید پیام آور تازگی نیست ، عید پیام آور کلفتی است...
خودمونو گول نزنیم...


- کمرم دیگه مثل قبل نمیشه وقتی میشینم احساس میکنم بین دوتا چیزی که فکر میکنم مهره های کمرم باشه خالی میشه....
دراز میکشم درد میگیره فقط در حالت ایستاده آروم میشه ، احساس میکنم خودش دلش میخواد اینقدر بی رحمانه باهاش رفتار بشه...

- هیچی بدتر ازاین نبود که به بابابزرگم گفتم بهم عیدی ندادی ولی  فهمیدم از بقیه نوه ها بهم بیشتر عیدی داده ،آب شدم الان

عید..... 
عید.....  
عید واقعا سخته، عید درد آوره ، عید پیام آور تازگی نیست ، عید پیام آور کلفتی است...
خودمونو گول نزنیم...


- کمرم دیگه مثل قبل نمیشه وقتی میشینم احساس میکنم بین دوتا چیزی که فکر میکنم مهره های کمرم باشه خالی میشه....
دراز میکشم درد میگیره فقط در حالت ایستاده آروم میشه ، احساس میکنم خودش دلش میخواد اینقدر بی رحمانه باهاش رفتار بشه...

- هیچی بدتر ازاین نبود که به بابابزرگم گفتم بهم عیدی ندادی ولی  فهمیدم از بقیه نوه ها بهم بیشتر عیدی داده ،آب شدم الان

عید..... 
من فقط عاشق اینم، عمری از خدا بگیرم انقدر زنده بمونم، تا به جای تو بمیرم  
هوالمحبوب

از پله ها که پایین خزیدم، نون جان نشسته بود جلوی پنجره، و ریز ریز گریه می کرد، از چشم‌های قرمزش می‌شد همه چیز را فهمید. مامان زودتر رفته بود، من پناه بردم به اتاقم، روی صندلی نشستم و خیره شدم به پنجره، انگشت‌های دستم رفته‌رفته کبودتر می‌شد، از فشاری که روی قلبم می آمد.
مریم که آمد راهی شدیم.
چند روز قبل توی تخت ICU دیده بودمت، با فشار دستگاه‌هایی که به همه جای تنت وصل کرده بودند، قفسه سینه‌ات بالا و پایین می‌رفت. از تخت کنده می‌

من فقط عاشق اینم، عمری از خدا بگیرم انقدر زنده بمونم، تا به جای تو بمیرم 
پارت کلیک - کسب درآمد دائمی و همیشگی  
تنها سایت بنری و کلیکی معتبر و دائمی با مدیریت خوب جناب آقای حسین زارع دار 
طراح سایت سازان و تبلیغات 
پرداختی سریع و آنی 

 در این سایت روزانه ۵۰ تا و بیشتر تبلیغ برای دیدن و کسب درآمد مهیاست 
که قیمت هر تبلیغ  به صورت میانگین بین ۳۰ تا ۷۰ ریال در نظر گرفته شده است.
 در پارت کلیک از طریق  جذب نفرات ارجاعی بوسیله لینک بازاریابی مختص به
 خود می توانید درآمد خود را افزایش دهید و تا ۱۰ درصد درآمد از کلیک های فرد
 معرفی شده سود ببرید ، حداقل مب

پارت کلیک - کسب درآمد دائمی و همیشگی